خرید بک لینک

احمدی نژاد، گزینه ای سوخته یا بذری سحرآمیز افتاده در زیرخاک!

اتفاقی منحصر به فرد در فضای سیاسی ایران رخ میدهد. رهبر انقلاب اسلامی مدّظله العالی برای اولین بار در پشت تریبون به یک کاندید در مظان انتخاب ریاست جمهوری اعلام میفرمایند که: «شما برادر مؤمن من هستی. یک چیز را مصلحت شما میدانم، میگویم به شما. این اشکالی که ندارد ظاهراً. چیز خوبی است. لازم هم هست شرعاً. لازم هم هست خیرخواهی. «النّصیحة لِلمُؤمنین» یا «لِلإخوةِ المُؤمنین» یا «لأئمة المؤمنین» در همهی صور. این یک چیزی خوبی است دیگر. انسان باید نصیحت کند، نصیحت یعنی خیرخواهی. من به جنابعالی که مثلاً آقای آشیخ عبدالعالی اسمتان است منباب مثال علاقهمندم. میدانم شما اگر وارد این مقوله شدی بهضررت است، بهضرر کشور هم هست. به شما میگویم وارد نشو. نمیگویم هم وارد نشو. امر و نهی نیست. حالا بعضی گفتند آقا دستور دادند، امر کردند، نه، گفتیم صلاح نمیدانیم.»

میدان زیبای دیگری از سنجش بصیرت و نیتهای ملّت شکل میگیرد! گمانه زنیها و تحلیلها و آشوبهای فکری و عقیدتی از صبح فردا آغاز میشود! عدهای حزب اللهی خیس خورده و نم کشیده شروع به گوشه وکنایه زدن به نائب امام زمان خویش میکنند که این چه کاری بود و این چه حرفی بود؟! و اصلاً ما میدانیم که اطرافیان رهبری که مخالف احمدینژاد هستند رهبری را کانالیزه کردهاند و از این دست صحبتها. عدّهای ضد انقلاب شروع به تخریب شخصیت احمدی نژاد میکنند و از آب گل آلود، ماهی که نه، نهنگهایی عظیم میگیرند و تا مرز کفر و الحاد و نفاق احمدی نژاد پیش میروند و در عرصات بی بصیرتی خواص، خوش رقصی میکنند! عدهای حزب اللهی سیاهنگر نیز در آن سوی میدان چپق به دست میگویند: دیدید گفتیم این احمدی نژاد مشکل داشت و آقا با او مخالف و دشمن بود! دیدید گفتیم این احمدی نژاد خانه نشینی کرد! دیدید گفتیم این احمدی نژاد جریان انحرافی بود و... و خلاصه این طیف طبق عادت تاریخی و خُلقی خودشان و با اسم رمز معروفشان که همان «دیدید گفتیم!» است همچنان جولان میدهند و احمدی نژاد را گزینهی سوختهی سیاست ایران معرفی میکنند. خواص شکم دریده و مفسد مادی و معنوی انقلاب اسلامی امّا خوشحالتر از همیشه بار دیگر پشت سر خویش را نگاهکی میاندازند و با اطمینانی جدیدتر و به روز شدهتر مسیر خویش را برای چهارسال دیگر بازشده میبینند! در بالای میدان برای همه دستی از سر افتخار و تفاخر تکان میدهند، پوزخندی میزنند و با اسم رمز خویش که همیشه سکوت بوده است و سکوت، ظاهر سیاست مدار و عاقل خویش را به زعم خود به رخ همگان میکشند! و امّا در گوشهی این میدان جوانان مومن و انقلابی پاکی دیده میشوند که زانوی غم در بغل گرفته و آرزوهای خویش برای دفع احتمالی جریان تزویر و ناامیدی و ناکارآمدی را ظاهراً بر باد رفته میبینند و از سر نداشتن تحلیلی دقیق به فکری عمیق فرو رفته اند.

اما ماجرا اگر نیک نگریسته شود و با چاشنی ولایت مداری، اخلاق سیاسی و بصیرت انقلابی همراه شود قطعاً چیز دیگری است. نه احمدی نژاد سوخته است و نه مبارزه با ریزه خواران فساد و خواص بی بصیرت انقلاب اسلامی به آخر خط رسیده است. چقدر قابل ترحم اند کسانی که حزب اللهیاند اما هنوز رهبر خویش را نشناختهاند و چه قابل ترحمتر کسانی که این پیر سالخوردهی عالم به غیب و در ارتباط روزانهی با بقیه الله را کانالیزه شده میبینند. اینان قصد و غرضی ندارند و اگر هم به رهبرشان خرده میگیرند از نیت منفی و سوء آن ها نیست بلکه مشکل در معرفت امام زمانشان نهفته است. اینان حزب اللهی اند چون محیط اطرافشان یا پدر ومادرشان حزب اللهی بوده اند. اینان هیچ وقت انقلابی بودن را آموزش ندیدند بلکه از روی عادت انقلابی شدند. اگر کمی آموزش دیده بودند، اگر کمی خوانده بودند و اگر کمی بر مبانی و اندیشهی ولایت مطلقهی فقیه و شخص شخیص و مصداق فعلی این ولایت در عصر کنونی آشنا بودند، هیچ گاه اینگونه اظهارنظر نمیکردند. در یک کلام اینان رهبریّت و رهبری را نشناخته اند و چه بد مواجههای دارد انقلاب اسلامی در دههی چهارم خود با این حزب اللهی های از شکم مادر حزب اللهی بیرون آمده، بدون حتی یک جو معرفت انقلابیگری و حزب اللهیگری. خطر این طیف فکری الحق و الانصاف از منافقین و لیبرالها کمتر نیست.

وضعیت ضد انقلاب هم مشخص است و نیازی به تحلیل ندارد. اما نکتهی حائز اهمیت در برخورد با این ماجراها و مسائلی از این دست و فهم مکانیزم عمل ضد انقلاب آن است که قطعاً و مسلماً ضدانقلاب و تحرکات خبری و رسانهای و تخریبی آنها هیچ تاثیری در جامعه ی اسلامی ندارد، منتها تا آن جایی که خواص بی بصیرت و منافقان داخلی نقطهی فرود چتربازان رسانه ای ضد انقلاب نشوند، که متاسفانه در فضای فعلی انقلاب اسلامی این پدیده به وسعت دیده میشود و وجود دارد. خداوند متعال در قرآن می فرماید : «... الْیَوْمَ یَئِسَ الَّذِینَ کَفَرُوا مِنْ دِینِکُمْ فَلَا تَخْشَوْهُمْ وَاخْشَوْنِ...»[1] نگران کافران برای آسیب زدن و تشویش جامعهی اسلامی نباشید بلکه نگران منِ خدا باشید! نگران من باشید که سنت من بر این نهاده شده است اگر از درون پوک باشید و ضعیف باشید دشمن رخنه خواهد کرد و به شما ضربه خواهد زد. اگر از لحاظ داخلی دچار ضعف در ملکات خویش شوید قطعاً آسیب خواهید دید. قرآن به ما میگوید که ای جامعهی مومنین! مطمئن باشید کسی جز خودتان و یا از بین خودتان نمیتواند به شما آسیب برساند. و چه زیادند منافقین عمامه به سر تکیه زده بر مسندهای قدرت انقلاب اسلامی که مصلحت را اینگونه تشخیص می دهند که فرودگاه بمب افکن های رسانه ای ضد انقلاب باشند!

حزب اللهیان سیاه نگر نیز قصهی عجیبی دارند. خودزنیهای این جریان فکری-سیاسی را ما همواره از صبح روز بعد از انقلاب اسلامی دیده ایم. جریانی که نه اینکه بخواهند همواره نیمهی خالی لیوان را ببیند، بلکه اصلا لیوانی در دست ندارد، اینان آفتابهی سیاهی به دست دارند که از قضا ته این آفتابه هم سوراخ است! نه آبی از پس سیاهی آفتابه میبینند و نه اگر بخواهند ببینند آبی در این آفتابهی بدون ته می ماند! هر چند که تو بخواهی دریایی از امواج را در این ظرف مخصوص آنها تخلیه کنی! تا بوده همین بوده، از این جریان عمل در نمیآید، از این جریان شوق و خروش در نمیآید. یک جریان کنار گود نشین با روحیهای افسرده و بدبین. جریانی که اگر تا آرنج دست در عسل کرده و تا ته حلقشان کنی، نه اینکه طلبکار باشند بلکه بر سر این که اصلاً عسلی نخوردهاند با تو مناقشه ای عجیب و حماسی میکنند! نمی دانم اینان چه موجوداتی هستند و به دنبال چه میگردند، ظاهراً که به دنبال منافع گروهی و جناحی خویش نیستند و بهرهای از مناصب و پستهای کثیف ندارند، امّا رفتارها و کرداهایشان خیلی به خواص بی بصیرت منفعت پرست شبیه است!

و اما خواص چشم از حدقه بیرون پریدهی مست تیغ برّان به دست! با شنیدن یک چنین خبری، بیش از هرکس به نظر این طیف خوشحال و سرمست شدند. البته این طیف خود دو دستهاند. دسته ای مال اندوز و دسته ای جاه اندوز! دستهای خیالشان آسوده شد که در دستگاه رانت و فسادشان حداقل تا چهارسال دیگر پارازیتی به اسم احمدی نژاد دومرتبه سروکله اش پیدا نخواهد شد و دسته ی دوم آسوده از این که رقیبی سرسخت در میدان قدرت طلبی را کنار رفته دیدند و خود را برای چهارسال دیگر یکه تاز میدان می بینند.

و اما جوانان مومن و انقلابی! جوانانی که دل در گرو خط امام و رهبرشان دارند. جوانانی که دلشان خون است از تزویر و فریب و ناکارآمدی. پاکدلان عدالت خواهی که همه چیز از عدالت و برابری و فسادستیزی و استکبارستیزی خویش تا اخلاق سیاسی و بصیرت و تقوای خود را ذیل مفهوم ولایت خویش معنا میکنند و محوریت برای آنها مفهوم ولایت است و بس. عناصری که سهمشان از سفرهی انقلاب اسلامی همواره آلام و دردهای آن بوده است و به گوشه چشمی از ولی خود برای تایید فعالیت خویش راضیاند. اما در این بین و از پسِ این ماجرا متحیر ماندهاند و نمیدانند که تکلیف چیست و چه باید بکنند.

چیزی که هست آن است که در سالهای اخیر و در قبال احمدی نژاد خوشبختانه و یا متاسفانه دو رویکرد مطلق شکل گرفت. رویکردی موافق تا حد مرگ و رویکردی مخالف تا حد جنگ! آری احمدی نژاد طرفدارانی دارد که چون اینان دیدند که برای اولین بار در این سالهای پس از انقلاب یک فرد، محکم ایستاد و شعارهای انقلاب را سر دست گرفت و تا حد توانش دوید تا این شعارها را محقق کند، چون دیدند این مرد از جنس محرومان و مستضعفان این قوم است و مثل اکثریت قریب به اتفاق خواص بی خواص روحیهی اشرافی گری و ویژه خواری ندارد و با مردم مینشیند و بر میخیزد، چون دیدند اندیشه و فکرش از همه به امام و رهبرش نزدیکتر است، چون دیدند توان مردمش را از ابرقدرتهای پوشالی بیشتر میداند، چون دیدند برای اعتلای اندیشهی اسلام هیچ واهمهای ندارد و نهایتاً چون او را فردی متدیّن و مسلمان واقعی دیدند، پس پای او ایستادند و ایستاده اند. او را دوست دارند و با هیچ کس عوض نمیکنند، او را محترم دارند و با هیچ کس مقایسه نمیکنند. امّا از آن سو همین احمدی نژاد مخالفینی هم دارد. چه مخالفینی؟! وقتی نام او در جمعشان بر زبان میآید عده ای از آنها سردرد میگیرند، عده ای مجلس را به نشانهی اعتراض ترک میکنند و عدّهای هم که در ظاهر برایشان اتفاقی نیفتاده وقتی لباسشان را کنار می زنی میبینی که از آمدن نام احمدی نژاد در جمعشان پوستشان کهیر زده است. اینان به هر دلیلی نه این که مخالف احمدی نژاد باشند بلکه به مرور زمان به دشمنانی برای او تبدیل شده اند و واقعاً و از روی اخلاص نمی توانند احمدی نژاد را تحمل کنند!!

حال فرض کنید در این فضای فعلی کشور و منطقه که از چپ و راست گروه های تکفیری و معارضین داخلی و خارجی نظام در حال فعالیت های تخریبی خود هستند، چنین فردی وارد کارزار انتخابات شود. آیا مخالفین(بخوانید دشمنان) احمدی نژاد در سال 88 ثابت نکردند که ظرفیت جنگ مسلحانه دارند و تا این حد حاضرند هزینه کنند؟ آیا موافقین احمدی نژاد در سال 88 ثابت نکردند که با تمام قوا ولو در کف خیابان پای او و رأیی که به او داده اند ایستاده اند؟! آیا در چنین فضایی احتمال هرج و مرج و آشوبی جدید که اینبار بسیار گستردهتر و سازمان یافتهتر از فتنهی 88 بود وجود نداشت؟ راستی خبر کشف سلاح های متعدد در اقصی نقاط کشور توسط وزارت اطلاعات و اطلاعات سپاه را که شنیده اید؟! این سلاحها به نظرتان برای چه کارزاری درحال تسلیح و انبار شدن هستند! آیا با این اوصاف احتمال این وجود نداشت که این دوقطبی ایجاد شده به قیمت ریخته شدن خون انقلاب اسلامی و جانبازی و حتی در عجیب ترین حالت در صورت ادامه دار شدنش به قیمت شهادت او تمام شود؟! آیا ندیدیم که آشوب و بلوای جامعهی آرام و بی سروصدای سوریه از چند شلیک خیابانی شروع شد؟ آیا احتمال نداشت که همین برنامه برای ایران هم طرح ریزی شده باشد؟!

و اما سرنوشت احمدی نژد ...

احمدی نژاد با مردم زندگی کرد و میکند. احمدی نژاد با مردم خندید و گریست. احمدی نژاد خط امام و رهبری را از بر میخواند و در حد توانش سعی در اجرایش داشت. از نظر من احمدی نژاد قابلیت سوخته شدن را نداشته و ندارد. در فضای سیاسی ایران کسی میسوزد که از جنس سیاست و سیاست بازی باشد، کسی که از جنس انقلاب و شعارهای انقلاب باشد سوختنی نیست. چون برای فراموشی یک انقلاب هیچ گاه نمیتوان آن را سوزاند هرچند شاید بتوان برای نابودیاش آن را استحاله کرد. یک انقلاب هیچ گاه نمیسوزد بلکه استحاله میشود. یک شعار انقلابی را هیچ گاه نمیتوان نادیده گرفت و آن را در مقابل چشمان انسانهای فطرتاً انقلاب پسند سوزاند، بلکه با استحاله و تغییر رنگ آن شعار است که میتوان آن را تضعیف نمود و از صحنه خارج کرد. احمدی نژاد فردی متدیّن و به واقع کلمه تلاشگر ومجاهد بود، نه درد مردم ایران، که درد بشریّت مستضعف عالم را داشت و دارد و این ویژگی را بیش از هرچیز از رهبر خود به ارث برده است. این انسان را مقایسه کنید با رئیس جمهورهایی که درد فرزند و زن و تیم خودشان را داشته و دارند! آن وقت است که ارزش ماجرا مشخص میشود.

چنین واقعیتی تاریخی باهمهی نقاط ضعف و قوتی که دارد از نظر من سوختنی و مردنی نیست بلکه همواره به جوانهای می ماند که دائماً خود را تکثیر و بازتولید میکند و هر موقع که رطوبتِ نیاز جامعه را حس کند و باران اذن ولیّش را نظارهگر شود در چشم به هم زدنی رشد کرده و به آسمان خواهد رفت و تمام تخریبها و توهین ها را به یکباره به آسمانها خواهد برد. احمدی نژاد در این نوع نگاه نه یک مهره ی سوخته که بذری سحرآمیز افتاده در زیرخاک است! کمی رطوبت نیاز است که این بذر قوی سر برآورد!



[1] - سوره مائده، آیه3

برچسب: گزینه ما نبود, نویسنده: بنیامین اسدی‌پور تاريخ: پنجشنبه 16 دی 1395 ساعت: 4:55

صفحه بندی